خود ( Self )

دکتر علی مرادی 695 : تعداد بازدید

خود

به عقیده ی راجرز(1959) زمانی که بخشی از تجربه ی نوباوگان در آگاهی از من و مرا فردی و متمایز می شود، پرورش دادن خودپنداره ی مبهمی را آغاز می کنند. زمانی که نوباوگان یاد می گیرند چه چیزی خوشمزه و چه چیزی بد مزه، چه چیزی خوشایند و چه چیزی ناخوشایند است، به تدریج از هویت خودشان آگاه می شوند. آنها بعدا با استفاده از گرایش به شکوفا شدن، ارزیابی تجربیات را به صورت مثبت یا منفی آغاز می کنند.

خودپنداره

خودپنداره تمام جنبه های هستی و تجربیاتی را که توسط فرد در آگاهی درک می شوند، در بر میگیرد.خودپنداره با خود ارگانیزمی برابر نیست.بخش هایی از خود ارگانیزمی میتوانند خارج از آگاهی فرد باشند یا اینکه به او تعلق نداشته باشند. برای مثال معده بخشی از خودارگانیزمی فرد است، اما تا زمانی که فرد دچار اختلالی در معده اش نشود این بخش وارد خودپنداره ی فرد نمی شود.همچنین افراد می توانند بخشی از تجربیات خود را مانند ریاکار بودن که با خودپنداره ی فرد هماهنگ نیستند را انکار کندند. بنابراین، بعد از اینکه افراد خودپنداره ی خود را تشکیل می دهند،به سختی میتوانند تغییر کنند و یادگیری های مهم برای آن ها خیلی دشوار است. تجربیاتی که برای آن ها ناهماهنگ هستند یا تحریف می شوند یا به صورت کلی انکار می شوند.

خودپنداره ی تثبیت شده تغییر را غیر ممکن نمی سازد، بلکه فقط  آن را دشوار می سازد. وجود جوی سرشار از پذیرش باعث می شود که این تغییر راحت تر اتفاق بی افتد زیرا به فرد این امکان را می دهد که اضطراب و تهدید را کاهش دهد و قبول کند تجربیاتی که قبلا رد شده بودند به خود او تعلق دارند.

خود آرمانی؛

خود آرمانی در واقع نظر فرد در مورد خود آن گونه که دوست دارد باشد، تعریف می شود.خود آرمانی تمام نگرش هایی را که معمولا مثبت است و افراد آرزو دارند داشته باشند، شامل می شود.افرادی که از سلامت برخوردار هستند درواقع بین خود پنداره یعنی مفهمومی که الان از خود داردند با خود آرمانی یعنی چیزی که دوست دارند   باشند همخوانی دارند.

 

 

 

همه ی این اجزاء بالا که شامل خودپنداره ،خودآرمانی و خودارگانیزمی است، در واقع تحت سیطره ی یک مسئله اساسی و یک صفت مهم انسانی میباشند که  این صفت آگاهی است از آگاهی با اصطلاحات مختلفی مانند هشیاری، نمادی کردن و ... یاد می شود. تمام نظریه پردازان بر آگاهی به طور ویژه ایی تاکید داشتته اند درست است که مفاهیم آگاهی در دید این نظریه پردازان متفاوت بوده است اما  در واقع باید دانست هر یک از این متخصصین به وجوه متفاوت این مفهوم نگاه کرده اند و آن را پرداخته اند.

بدون خود پنداره خود آرمانی و خودآگاهی وجود نخواهد داشت.راجرز(1959) آگاهی را به این صورت تعریف کرد:

<<بازنمایی نمادی بخش هایی از تجربیاتمان>> و او این اصطلاح را مترادف با نمادی کردن یا هشیاری می دانست.  باید تاکید کنیم که نماد سازی اینجا فقط به معنی نماد سازی کلامی نیست بلکه در واقع هر نوع نماد سازی  است.

 

 

طی تعریفات بالا و با نگاه کردن به درونمان متوجه می شویم که همه ی ما در واقع نسبت به خودمان آگاهی داریم ممکن است این آگاهی متغیر باشد، اما به هر طریقی نسبت به خود آگاه هستیم، حال اگر بیشتر دقت کنیم متوجه می شویم که  همواره از دوران کودکی یک تصویر از خود داشته ایم که کم کم و در گذر زمان منسجم تر شد و پیوسته با یک تصویر آرمانی از خود آن را مقایسه می کردیم و زمانی که فاصله ی زیادی بین این تصویر با تصویر واقعی خود داریم دچار اضطراب می شویم در واقع زمانی افراد احساس رضایت بالایی دارند که بین تصویر خود واقعی و خود آرمانی حداقل فاصله را ببیند. از سمت دیگر برخی از تجاربی که با خودپنداره ی ما هماهنگ نیستند، موجب اضطراب ما می شوند. خودآگاه بودن افراد باعث می شود که نسبت به رفتار خود آگاه بوده و از این طریق رفتارهایی که با خودپنداره ی آن ها هماهنگ نبوده را تحریف یا انکار نکنند و آن ها را بپذیرند، و جزئی از خودشان بدانند در نتیجه این امر باعث می شود، رفتارهایی که پیوسته باعث اضطراب خود می شود را تحت کنترل داشته باشد و بتواند به احساس آرامشی در خود برسد.

 





rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد