رابطه ی ذهن و جسم

دکتر علی مرادی 203 : تعداد بازدید

اگر بخواهیم ذهن انسان را یک کامپیوتر که توانایی دریافت و ارتباط موثر با محیط را دارد بدانیم. بحثی که پیش می آید این است ذهن انسان چگونه بر جسم تاثیر می گذارد. در ابتدا نظریه پردازان معتقد بودند که ذهن انسان جدا از جسم است و به عنوان دو خط موازی در کنار هم فعالیت می کنند. در گذر زمان و کشف هایی که در زمینه ی بیماری های حاد با علل ویروسی و عفونی صورت می گرفت، دانشمندان کمتر توجهی به این عملکرد موازی داشتند، با گذر زمان و گذشتن از بیماری های حاد و آشکار شدن هزینه ها و بار بیماری های مزمن، مانند سرطان و... بر دوش جامعه و حکومت ها، نظریه پردازان و دانشمندان به سمت بررسی این بیماری ها پرداختند و متوجه شدند که یکی از علل مهم این بیماری ها رفتار های افراد است برای مثال یکی از کشنده ترین بیماری های جهان سرطان ریه می باشد که به طور مستقیم با رفتار پر خطر افراد در ارتباط است یعنی سیگار کشیدن، پی بردن به این مسائل باعث شد پزشکان و نظریه پردازان بیشتر به رفتار های انسان توجه کنند،به طور کلی تارخچه ی این توجه به صورت عمده به بقراط پزشک یونان می رسد اما اگر نقطه عطفی برای این مداخلات مدرن و توجه خاص در نظر داشته باشیم، در واقع گذر از نگاه ویروسی و توجه خاص به اختلالات مزمن است. یکی از اولین افرادی که بر روی بیمارانی که دچار از کارافتادگی عضوی بودند کار کرد، بروئر بود و پس از آن فروید که به بررسی عوامل روانی این بیماران پرداخت و متوجه تاثیر عوامل روانی بر این بیماران  شد و  به درمان این بیمار در حین هیپنوتیزم پرداخت، در نتیجه متوجه شد در صورت رد تمامی علائم فیزولوژی عوامل با اهمیت دیگری نقش به سزایی در ابتلا به برخی از بیماری دارند. می توان نام این بیماری ها را بیماری های روان تنی گذاشت.

 

 

بیماری های روان تنی بیماری هایی هستند که با وجود علامت جسمی در بدن مانند زخم معده یا سردرد و... باید در روان فرد به دنبال علل اصلی بود. امروزه بسیاری از محققان متوجه شده اند  عوامل روانی مثل استرس و اندوه و... به طور معنی داری احتمال ابتلا به بیماری های جسمی را افزایش می دهد، برای مثال نقش استرس یا اضطراب در ابتلا به برخی از سرطان امروزه به اثبات رسیده است. بسیاری از اختلالات گوارشی که امروزه مردم تمام جوامع با آن درگیر هستند ناشی از فشار زندگی در جامعه ایی پر از محرک و جامعه ایی اضطراب آور است.

تمام این موارد بیان شده باعث شد تا به عوامل روانی به عنوان یک ساختار مجزا از بدن نگاه نکنند، بلکه  نه تنها به این فکر کنند که ذهن بر بدن تاثیر می گذارد، این را بطه یک رابطه ی دو طرف است که ذهن بر بدن تاثیر می گذارد و بدن بر ذهن. درمان مبتنی بر ذهن آگاهی در واقع بر گرفته از این اصل دو طرفه می باشند، فرد تلاش می کند با نشست های آگاهانه ی خود از یک طرف از طریق آرامش بدن ذهن خود را آرام کند و از طریق دیگر از طریق متمرکز کردن حواس بر خود و زمان حال تلاش می شود، فرد توانایی بیشتری در حل کردن استرسور های مهم زندگی خود داشته باشد، این فعالیت دو طرفه درواقع برای جهان مدرن نیست بلکه نظریه پردازان باستان دنیای شرق از این فنون استفاده می کردند و استفاده ی مهم و روز افزون از این مسئله تنها به علت  بازگشت به گذشته به خاطر شرایط زندگی امروزه ی افراد است، زندگی مدرن انسان که در همهمه ی محرک روانی محیطی بسیار است  و هجوم تبلیغات مختلف در مورد آینده و گذشته و تلاش برای زندگی و ارتقا سلامت روان در بین مردم و سازمان های مسئول بهداشت روانی مردم باعث شده است که نظریه پردازان بر این ارتباط بین ذهن و جسم توجه دو چندانی کنند و با استفاده از فنون کلاسیک و در عین حال استفاده از علوم مدرنی همچون روانشناسی، فیزیولوژی و پزشکی، فنون مدرنی را طراحی کنند که باعث نیل به اهداف مذکور شود که امروزه این فنون همچون درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی در رده ی اول درمان های روانشناختی جهان قرار گرفته است.





rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد