محاسن هیجانات منفی

دکتر علی مرادی 460 : تعداد بازدید

محاسن هیجانات متفی

 احساس ترس، گناه،غم و یا خشم ناخوشایند است. در دنیای آرمانی و خیالی قطعا چنین هیجان هایی وجود ندارد. اما آیا عجیب نخواهد بود که دیگر احساس غم، ترس و گناه وجود نداشته باشد؟ یا نه عجیب نیست، قبل از پاسخ به این پرسش،  بیشتر تامل کنید زیرا هیجان های ناخوش نیز محاسنی دارند که سه نمونه از آن ها به شرح زیر است.

الف) هیجان های منفی ما را برمی انگیزند. هر هیجان منفی نقش مهمی بازی می کند. مثلا ترس و اضطراب بی اندازه مهم هستند. اگر ترس نبود بی مهبا مانند توله سگ های بی تجربه به وسط خیابان می پریدیم و سگ های وحشی را بغل می کردیم. یا اینکه بدون آماده کردن مطلبی برای سخنرانی خود در سخنرانی مهم خود حاضر می شدیم. احساس گناه هم هیجان بسیار پر اهمیتی است. آزمایش ها نشان داده است که کمی احساس گناه می تواند افرادی را که در نبود احساس گناه دست به بهره کشی از مردم می زنند روحیه ی همکاری دهد. خشم نیز شاید سودمندی های خودش را داشته باشد.خشم مارا به جستجوی عدالت وا می دارد، خصوصا وقتی کلاه سرمان بگذارند یا نامنصفانه با ما برخورد شود.، وقتی عصبانی می شویم  برای حفظ اصول اعتقادی خود حتی در شرایطی که نتیجه ی فوری ناچیزی داشته باشد، تلاش می کنیم. در حقیقت ناخوشایند بودن هیجانات منفی از قبیل خشم ممکن است دقیقا به همین خاطر در ما ایجاد شده باشد- یعنی تجربه کردن بخش کوچکی از ناخوشایندی  دیرآیندی که که در صورت عدم اقدام کنکنی،گرفتارش می شدیم. (فرانک1998)

ب) احساسات منفی به ما اطلاعات می دهد. یکی از محاسن اطلاعات منفی این است که اطلاع دهنده هستند، و در واقع خیلی بیشتر از احساسات مثبت، اطلاعات در بر دارند. هیجان های منفی فراوانی از قبیل ترس، خشم، اندوه، بیزاری، شرمساری و غیره وجود دارد. هر کدام از این ها اطلاعات خاصی را انتقال می دهند. غمگینی نشانه ی فقدان است، ترس نوعی احساس تهدید است؛ و خشم خبر از وجود عملکردی می دهد که می دهد که سزاوار سرزنش است. در حالی که هیجان های مثبت همه در خوشی است و تنها اطلاعی که به ما  میدهند تضمین این مسئله است که همه چیز روبراه است، دقتی که در بر می انگیزد و سرسری بودنی که در هنگام خوشی است را در این واقعیت می توان دید که مردم می توانند دردهای جسمانی و روانی خود را به صورت دقیق توصیف کنند. اما فضا نوردی غوطه ور در سفینه ی فضایی  فقط می گوید« عظیم، شگفت آور، حرفی ندارم بزنم».

ج) هیجان های منفی به یادگیری کمک می رسانند. ما پیوسته موقعیت هایی را که در آن هستیم  ارزیابی می کنیم. نظریه هیجان به مثابه ی اطلاعات بر آن است که احساسات ناشی از این ارزیابی ها، پسخوراندی از محیط مربوطه و منابع مقابله ی ما با آن را فراهم می کند. احساسات منفی بیانگر این است که ما مشکل داریم، و اغلب ماشه ی افکار نظام مندی را برای حل آن مسئله می چکاند. احساسات منفی به جمع آوری اطلاعات جدید رهنمون شده و تغیری در رویکرد را موجب می شود.

این رابطه بین هیجان و کاربرد احتمالی دانسته های قبلی امری است سراسر منطقی. وقتی در انجام کاری موفق هستیم احساس بدی پیدا می کنیم و بنابراین می کوشیم که روش خود را تغییر دهیم و به جای تکیه بر اطلاعات قدمی که کاربردی نداشتند،بر اطلاعات جدید محیط متمرکز می شویم. فیلسوفان آموزشی(دیویی،1916)،  نظریه پردازان یادگیری و  و بررسی های تازه در مورد امواج مغزی تایید می کنند که اساسا هنگامی یادگیری رخ می دهد که شخص دریابد که اشتباه کرده است. حتی در موش ها هنگام مواجه با پاداش، عادتهای قدیمی هدایت رفتار را بر عهده دارند و هنگام موتجه با نتایج منفی، یادگیری جدید.

تحققات روانشناسی اجتماعی نیز نشان داده است که پیامد های مثبت برای افراد منجر به تداوم رفتار ها و عادت های گذشته می شود، اما احساسات منفی منجر به آن می شود که  برای اطلاعات جدید حاصل از محیط ، الویت قائل شوند.

همانگونه که مشاهده کردیم هر دو هیجان هم منفی و هم مثبت بسیار مفید است، زمانی که فرد به خودشناسی رسیده باشد می تواند این هیجانات را بشناسد و اگر این هیجانات فراخور موقعیت نبود آن را کنترل کند برای مثال زمانی که در جای ناماسب احساس خشم می کند، آن را کنترل کند اما در شرایطی که بر ای فرد مهم است این هیجان و درخور موقعیت است با تنظیم هیجانی و توانایی که خودشناسی به فرد داده است آن را درک کند و  بپذیرد. در واقع زمانی که فرد به خودشناسی برسد مزایا و معایب هیجانات مثبت و منفی را فراخور موقعیت می شناسد و از طریق خودشناسی دست به تنظیم و اجرای رفتار درخور موقعیت  می زند و بهترین عملکرد را خواهد داشت.





rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد