انگیزه های خودکشی

دکتر علی مرادی 996 : تعداد بازدید

در اولین بررسی نوین خودکشی، جامعه شناس فرانسوی، امیل دورکیم، سه انگیزه ی متفاوت برای برای خودکشی را از هم متمایز کرد، که همه ی آنها با دیدگاه فرد نسبت به جایگاه خود در جامعه رابطه نزدیکی دارد. او این انگیزه را هنجار گسستگی و خودخواهانه و نوع دوستانه نامید. خودکشی هنجار گسستگی همراه با قطع رابطه فرد با جامعه اش پیش می آید. از دست دادن شغل، رکود اقتصادی، حتی ثروت ناگهانی. خودکشی خودخواهانه زمانی روی می دهد که فرد پیوندهای بسیار اندکی با همنوعانش دارد. ضرورت های اجتماعی و قوانین جامعه برای این گونه افراد اهمیتی ندارد. بالاخره خودکشی نوع دوستانه به درخواست جامعه صورت می گیرد. فرد زندگی خود را از دست می دهد تا به جامعه ی خود منفعت برساند. هارا-کی ری خودکشی نوع دوستانه است. راهبان بودایی که در اعتراض به بی عدالتی ها در جنگ ویتنام خود را سوزاندند، یادآوران جدید افرادی هستند که دست به خودکشی نوع دوستانه می زنند.

متفکران نوین دو انگیزه ی دیگر را نیز برای خودکشی در نظر می گیرند. پایان دادن به زندگی و تحت تاثیر قرار دادن دیگران. آنهایی که دیگر آرزوهایشان به اتمام رسیده، از زندگی دست کشیده اند و پایان عمرشان را می طلبند تسلیم مشکلات شده اند. فردی که پیش از خودکشی می نویسد: «من می خواستم آدم بزرگی باشم و خیلی چیزها داشته باشم» فردی درمانده است. پریشانی هیجانی آنها غیرقابل تحمل است و راه حل دیگری را نمی بینند. آنها پایان مشکلاتشان را در مرگ می بینند. پنجاه و شش درصد از اقدامات خودکشی که در یک بررسی مورد مطالعه قرار گرفتند، تحت عنوان خودکشی افرادی که سعی داشتند به پایان دست یابند، طبقه بندی شدند. ای ناقدامات خودکشی، افسردگی و ناامیدی بیشتری را در بر داشتند و از اقدامات خودکشی دیگر، مهلک تر بودند.

 

 

انگیزه ی دیگر برای خودکشی میل به تحت تاثیر قرار دادن دیگران است. برخی افراد دوست دارند با مردن، دنیایی را که پس از آنها باقی مانده است، تحت تاثیر قرار دهند. برای اینکه حرف آخر را در یک مشاجره زده باشند، برای اینکه از فردی که آنها را ترک کرده انتقام بگیرند، برای اینکه زندگی دیگری را به نابودی بکشانند. مقصود در بیشتر این خودکشی ها، این است که فرد می خواهد زنده بماند، اما با نشان دادن جدی بودن مشکل خود، از کسانی که برای او اهمیت دارند تقاضای کمک می کند. تلاش برای اینکه فردی که دوستش دارد، او را ترک کند، بستری شدن در بیمارستان و داشتن فراغت موقتی از مشکلات و جدی گرفته شدن، همگی انگیزه هایی برای خودکشی به قصد زندگی کردن است. حدود سیزده درصد از اقدامات به خودکشی از این دسته اند. در این نوع، فرد افسردگی کمتری دارد و اقداماتش چندان خطرناک نیست.

این دسته از خودکشی آشکارا فریادی برای کمک هستند ولی نباید از نظر دور داشت که همه ی خودکشی ها به این شکل نیست. فردی که آرزو دارند بگریزد چون زندگی ارزش زیستن ندارد، تقاضای کمک نمی کند بلکه برای پایان دادن به مشکلاتش دست به این اقدام می زند. این افراد معمولا به ستوه آمده اند، هشیاری شان مخدوش شده و ناامید هستند. در باقی اقدامات خودکشی، انگیزه ی پایان و تاثیر گذاری با هم وجود دارد. در این حالت فرد اصلا مطمئن نیست که دوست دارد زنده بماند یا بمیرد، مطمئن نیست که آرزوی پایان دادن به زندگی اش را دارد یا آرزوی تغییر زندگی. در این گروه مردد، هرچه فرد ناامید تر و افسرده تر باشد، دلیل پایان برای اقدام به خودکشی نیرومندتر است.

ارزیابی خطر خودکشی مهمترین مساله است. آیا فرد برای خودکشی برنامه ریزی کرده است؟ آیا اسلحه دارد؟ آیا سابقه ی اقدام به خودکشی دارد؟ آیا تنها زندگی می کند؟ زمانی که خطر خودکشی در یک بحران ارزیابی شد، اقدام درمانی به سرعت باید انجام گیرد: ملاقات در منزل، بستری کردن، دارودرمانی، پلیس یا روان درمانی سرپایی. در برخی موارد، صرفا نگه داشتن فرد پای تلفن می تواند اقدام مناسبی باشد که در مرحله ی بعد باید پیگیری درازمدت و ادامه ی خدمات درمانی صورت گیرد.





rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی
وارد نمودن کد