کد خبر: 1281
تاریخ انتشار: اسفند 15, 1399

هوش هیجانی

هوش هیجانی

هوش هیجانی

تا امروز بسیاری از مردم فکر می کردند که آنچه که برای موفقیت لازم است  IQ  یا همان هوش یادگیری و ثبت اطلاعات است که از آن در منابع مختلف با عنوان بهره هوشی، هوش منطقی-عقلانی و … نام برده می شود، اما آنچه که تحقیقات امروز نشان می دهد این است که هوشی مهمتر از IQ درون انسان وجود دارد که نام آن   EQ  یا همان هوش هیجانی می باشد. آنچه که امروز در کسب موفقیت اهمیت دارد، نحوه ی برقراری ارتباط با دیگران، فهم احساسات آنها و بروز واکنش مناسب به آنها است و این مهم تنها با ارتقاء سطح هوش هیجانی افراد ممکن می باشد. این مسئله به آن معنا نیست که IQ اهمیتی ندارد بلکه یعنی اگر کسی IQ بالا داشته باشد اما EQ پایینی داشته باشد در زندگی و شغل خود چندان موفق نخواهد بود و IQ تضمینی برای موفقیت نیست. کمی قبل تر افراد فقط به واژه ی هوش هیجانی اشاره می کردند اما به مرور به اثبات رسید که آنچه که به عنوان هوش هیجانی تعریف می شود در واقع ترکیبی است از هوش هیجانی و هوش اجتماعی.

هوش هیجانی و اجتماعی توانایی شناسایی، درک، استفاده و مدیریت هیجانات به روش مثبت برای کاهش استرس، برقراری ارتباط موثر،همدلی با دیگران، غلبه بر چالش ها و حل تعارضات است. این هوش حداقل بیست و شش مهارت دارد و در بهترین حالت خود بین شش تا نه ماه به صورت کلی تقویت می شود. هوش هیجانی و اجتماعی افراد به مغز بزرگ یا مغز تکامل یافته یا رشد جمجمه ای آن ها مربوط می گردد. بدین صورت که با بزرگ تر شدن و کامل تر شدن مغز انسان کورتکس جدیدی به نام هوموساپین ایجاد شد که این کورتکس تمام استعداد ها و قابلیت های انسانی را شامل می شود که تفکر، پیشرفت و نبوغ انسانی از این ناحیه تولید می گردد. در حقیقت تقویت هوش هیجانی و اجتماعی را می توان به نوعی ورود به مرحله ی انسانیت دانست.

تعریف هوش هیجانی و اجتماعی

در سال 1990، پیتر سالوی و جان دیر مایر از محققان برجسته در حوزه هوش عاطفی، مقاله خود را با نام «هوش هیجانی» منتشر کردند. آنها بر این نظر بودند که: «هوش هیجانی زیر مجموعه هوش اجتماعی است که شامل توانایی نظارت بر احساسات و عواطف خود و دیگران است که به نحوه ی استفاده از اطلاعات بدست آمده برای هدایت تفکر شخص و تعریف اقدامات جدید منجر می شود».برخی نیز بر این باورند که هوش اجتماعی در حقیقت بخشی از هوش هیجانی است. اهمیت هوش اجتماعی ابتدا از جانب «تورن دایک» مطرح شد اما شخصی که اهمیت آن  را ثابت کرد «اشترنبرگ» نام داشت.  به هر صورت آن چه که مهم است این است که هر دو این هوش ها تاثیرات شگرفی بر زندگی ما می گذارند. دانیل گلمن می گوید که IQ در بهترین حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است. 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند.

هوش هیجانی و اجتماعی در حالت کلی چهار بخش دارند:

خودآگاهی که به تجربه، شناخت و درک احساسات و هیجانات، ارزیابی صحیحی از خود، اقتدار شخصی، عزت نفس و اعتماد به نفس مربوط می گردد.خود مدیریتی که به کنترل و مدیریت رفتارها، مدیریت استرس، مواردی مانند ابتکار عمل و خلاقیت و موارد مربوط به موفقیت فردی مربوط می گردد.

آگاهی از دیگران که مربوط به مهارت همدلی، درک و پاسخ مناسب به هیجانات دیگران می شود.مدیریت روابط که به ارتباط موثر، رهبری موثر، کار گروهی، مدیریت، بهبودی و ترمیم روابط مربوط می گردد.امروزه دو بخش را از این چهار بخش جدا کرده اند و مدل جدیدی تحت عناوین خودآگاهی، خود مدیریتی، آگاهی از دیگران، مدیریت روابط، همدلی و انگیزه معرفی کرده اند.

اما در مجموع تفاوتی در نتیجه حاصل نمی شود. امروزه نقش و تاثیر تقویت هوش هیجانی و اجتماعی در کشورهای توسعه یافته،  خصوصا در حوزه ی کسب و کار و همچنین، در زمینه ی روابط عاطفی بسیار پر رنگ است.به جرات می توان گفت آنچه که جامعه ی امروز اکیدا” و شدیدا” به آن نیاز دارد تقویت هوش هیجانی و اجتماعی است.

این هوش به افراد زندگی تازه می بخشد، بازدهی مثبت و عملکرد آن ها را ارتقاء می بخشد، به زندگی آن ها معنا می دهد، بر بهبودی بسیاری از بیماری ها تاثیر شگرفی دارد، روابط را بهبود می بخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 10 =