کد خبر: 1436
تاریخ انتشار: اسفند 16, 1399

زیاد فکر کردن خوب یا بد؟

زیاد فکر کردن خوب یا بد؟

زیاد فکر کردن خوب یا بد؟

بیماری فکر کردن

از آن جا که فکر کردن برای بقا بسیار مهم بوده، طوری تکامل یافته اییم که تقریبا تمام مدت فکر کنیم، هنگامی که به آیند فکر می کنیم، اغلب می اندیدشیم که چه چیزهایی ممکن است خوب پیش نرود. این کار سیستم جنگ یا گریز را فعال کرده و ما را مضطرب می کنند. اگر به الگوی رفتارتان توجه کنید متوجه می شوید که دائم در حال برنامه ریزی هستید و تلاش می کنید انتخاب هایی بکنید که تجربه های لذت بخش را به حداکثر و تجربه های دردناک را به حداقل می رساند. الته این کار عاقلانه است: اگر قرار است باران بی آید با خود چتر ببرید اگر قرار است شب بیرون از خانه بمانید بهتر است با خود مسواک ببرید.

 اما ذهن زندگی خودش را دارد و این تمایل به برنامه ریزی می تواند به آسانی دردسرساز شود.  این تمایل به برنامه ریزی می تواند به آسانی دردسر ساز شود. این تمایل گاهی مار را از غنای لحظه دور می سازد. هنگامی که با دوستان برای شام در یک رستوران قرار دارید ، دیر یا زود گفتگو به رستوران های دیگری که دوست داریم برویم کشیده می شود. داریم غذای لذیذی می خوریم که عده ی زیادی برای تهیه ی آن زحمت زیادی کشیده اند، اما ذهنمان درگیر غذای دیگری است که روزی از آن لذت خواهیم برد. یا مثالی دیگر این که برای همه ما تفاق می افتد زمستان که در کنار دریاچه یخ زده قدم میزنید به فکر این هستید که تابستان اینجا برای شنا کردن عالی است. ما همیشه در حال جهش به چیزهای خوب بعدی هستیم و به این ترتیب فرصت مزه مزه کردن چیز های خوب اکنون را از دست می دهیم.

وقتی به جای تصور غذا ها و طعم های دیگر، شروع به تجسم شرایط ناخوشایند می کنیم، اوضاع از این هم بدتر می شود. این ریشه ی تمام اضطراب ها است. اضطراب یعنی پیش بینی – پیش بینی رنج آینده.

مابدون توجه به این که وضعیت کنونی ما چیست به آینده فکر می کنیم. خدمه ی اورژانس می گویند وقتی افراد را از  ماشین های مچاله شده بیرون می کشیم، مجروح ها بیشتر نگران آینده هستند تا دردشان در آن لحظه. آنها نگران  این هستند که می توانم دوباره راه بروم یا این حال دوستم خوب می شود. با وجود جراحت شدیدی که شخص آسیب دیده در این لحظه دارد، رنج ذهنیش از تصور آن چیزی است که بعدا اتفاق خواهد افتاد.

علاوه بر این در لحظه ایی که همه چیز خوب خوب است می توانیم بدبخت باشیم.  برای مثال زمانی که یک متخصص برای برگذاری کارگاه به سمت فرودگاه می رفت در ترافیک گیر کرد و فکر او شروع کرد به شنخوار های ذهنی در مرود این که ترافیک است،به فرودگاه نمی رسم با پرواز بعدی بروم، ممکن است صندلی خالی نداشته باشد، کاش زودتر راه می افتادم. چرا ذهن این کار را می کند و این سناریو را بارها و بارها تکرار م کند البته یک دلیل آن تلاش برای حل مسئله است با هر سری مرور ممکن است راه حل هایی را بیابیم که قبلا اصلا اثری از آن ها نبود.اما دلیل دیگر این است که بگوییم داریم کاری میکنیم آن پزشک وقتی در ترافیک بود منفعلانه به دنبال سرنوشت خود نمی رفت بلکه کاری انجام می داد. نگران بود.

مسئله ای به عنوان ارزیابی خطر اوضاع را خراب تر از این هم می کند به سختی می توانیم تشخیص دهیم ترس هایمان چه موقع معقول و چه موقع نا معقول است، و افراد از این نظر با هم تفاوت دارند شاید برخی فکر کنند افراد مضطرب ترس های غیر واقعی دارند، که همیشه اینطور نیست.

 در مجموع این رنج، اضطراب و نگرانی هایی که ما به صورت روزمره تحمل می کنیم، بخش عمده ی آن ناشی از درگیر بود ما در آینده است در واقع این تلاش برای حداکثری شرایط در آینده باعث می شود فرد از لحظه ی حال دور بماند و به جای آن اضطرابی تمام و کمال را تجربه کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − 7 =